ملا محمد مومن كرمانى

244

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

دلاور را در آن صحراى پهناور در ميان معركه تنها گذاشته ، پاى پس كشيده بودند . آن سيد دلير بر قلب آن گروه از جان سير تاخته ، چندين نفر را به ضرب شمشير انداخته ، به جانب جمعى ديگر ، عنان يكران معطوف ساخته بود كه چندين نفر ديگر از آن فرقهء ابتر بىسر سازد - كه گلوله تفنگى بر ران او زده زخمدارش مىنمايند ، چون زخم منكرى يافته بود ، عنان برتافته ، به جماعت خود [ a 13 ] ملحق شد . آن جماعت كه ملاحظهء زخم مىنمايند ، ملازمان ، همگى به بستن زخم و پرستارى آن ثمرهء شجرهء بزرگوارى مشغول بودند كه طايفه ياغيه ، « 1 » فرصت يافته ، چند شتر را با بار گرفته از ميان بيرون رفتند . و تفنگچيان ولايت اربعه ، نه سر از كشتگان جدا ، و به مصحوب الله قلى بيگ به نظر عالى رسانيدند . القصه سرهاى مخاذيل - كه مجموع سيزده سر باشد - با يك نفر زنده كه به دست آمده بود روانه بلده ، و وكلاء خانى نيز با فتح [ و ] فيروزى داخل باغ‌نظر گرديد . بعد از آن‌كه خان نيكو سير ، از مشقت سفر برآسود ، عاليحضرت ميرزا محمد سعيد - كه در آن وقت به امر لشكرنويسى قيام مىداشت « 2 » ، و مردى بود به‌فور عقل و كمال آراسته و به زيور فهميدگى و فنون پيراسته ، و در امور نويسندگى از سياق و انشاء مهارتى تمام ، و در كارآگاهى عزمى مالاكلام داشت - طلب فرموده كه عريضه محتوى بر حقيقت جنگ بلوچ و مقدماتى كه در آن سفر واقع شده مسوده نموده به نظر رساند . عاليحضرت معزى اليه عريضه مزبوره را نوشته و مكاتيب چند نيز به امراء و اركان دولت محكم بنا قلمى ، و خان ، طهماسب بيگ برادر خود را - كه شايسته تقديم اين امر اهمّ بود - تعيين نمودند - و دو سه نفر ديگر را در خدمت او نيز مأمور ساخت كه سرهاى آن جماعت گمراه را با يك نفر

--> ( 1 ) - شايد هم : باغيه كه مناسب‌تر است ، ولى در متن دو نقطه دارد . ( 2 ) - آيا همان مير محمد سعيد مشيزى صاحب تذكره صفويه نيست ؟